تبليغاتX
دریای اینترنتی
شکار مروارید از دریای اینترنتی

فروش انواع شال وروسری ولباس ترک با قیمت مناسب وزیر قیمت بازار

برای خرید ایمیل بزنید:

darya6388@yahoo.com

لطفا" برای دیدن جزئیات به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط دریا در ساعت 12:48 بعد از ظهر | لینک  | 

  قبل از اینکه سفرنامه رو بخونیدچند تا پیشنهاد دارم:
1)حنمن حتمن برین استانبول
 :2)لطفا"مغرضانه نخونید!
3)حتمن نظر بنویسین.
4)دوباره برید استانبول.
خیلی سخته بخوای بری به شهری که هیچ شناختی ازش نداری جز چیزهایی که تو کتابها خوندی.اونم چی؟جنگهای عثمانی ها با اروپاییها برای تصرف زمین های بیشتر.
قتل کنیزکان بیچاره تو تنگه بسفر.
جنایت های خونین ینی چری ها.

خیانت های زنان عثمانی پشت دیوار دربارها.

خیلی سخته بخوای بری به شهری که هیچ شناختی ازش نداری جز چیزهایی که تو کتابها خوندی.اونم چی؟جنگهای عثمانی ها با اروپاییها برای تصرف زمین های بیشتر.
قتل کنیزکان بیچاره تو تنگه بسفر.
جنایت های خونین ینی چری ها.
خیانت های زنان عثمانی پشت دیوار دربارها.
همه اینها به اضافه محدودیت شدید برای مسلمون ها وزنان با حجاب در دولت لائیکها.ما حدود 2-3 سال پیش سفری داشتیم به سوریه.زمینی با قطار.واقعا" سفر عجیب وجذابی بود. جذاب بود چون چیز های زیادی سر راه میدیدی.عجیب بود چون خاطره سفر با قطار در جنگ جهانی دوم رو تداعی میکرد.ما تو این سفر از ترکیه گذشتیم.وخاطره شیرین این گذر همچین برامون موند که بعد از برگشت تصمیم گرفتیم حتمن به ترکیه سفر کنیم.تو سفر سوریه از ملاطیه گذشتیم و با دیدن پیشرفت هاش فهمیدیم که باید خبرایی باشه.
ما دو بار به استانبول رفتیم.یکی نابستون 89 عید فطر.واون یکی بهار 90 عید نوروز.من ومادر ودو برادرم.
من در مورد هیچ کدوم چیزی ننوشتم وتازه می خوام شروع کنم.نمی دونم اول اولی رو بنویسم یا دومی رو.ولی می ترسم با نوشتن خاطره شیرین این سفرها از بین بره.روزی که مادرم اومد خونه وگفت که 4 تا بلیط گرفته برای استانبول همه تعجب کردیم.با اینکه خیلی مشتاق بودیم بریم.اما ترس هم داشتیم.بیشترین ترس ما به خاطر مطالبی بود که تو اینترنت خونده بودیم.اینکه اونجا پر از دزده گرونه باید گرسنه بمونی(البته درد گرسنگی تو سوریه معلوم میشه چیه بعد از برگشت از دمشق که خودشون شام میگن به اونجا هر کدوم 5 کیلو لاغر کرده بودیم!)بیشترین ترس ما از حجاب بود.جالب اینجاست که 99%ایرانی ها میرن اونجا بی حجاب شن ولی ما به فکر چادرمون بودیم!میترسیدیم یهو لائیک ها بریزن سرمون وچادرمون رو بردارن.ولی وقتی رفتیم اونجا فهمیدیم که به قول برادرم آتاتورک به اونا آزادی کامل داده.بلیط قطار رو یک ماه قبل گرفته بودیم. تواین یک ماه همش در خوف ورجا بودیم وصحبتمون فقط در مورد استانبول بود.بالا خره روز موعود فرا رسید وبه سمت راه آهن رفتیم.قطار برای من جذابیت خاصی داره یه خونه که میتونی با حد اقل امکانات توش زندگی کنی.شب ساعت 11:30 راه افتادیم وسفر ما شروع شد.
چون از گرسنگی میترسیدیم آذوقه کافی با خودمون برده بودیم.15 تا نون!5 کیلو پرتقال!که خیلی به دردمون خورد.تا تبریز همه چیز گل وبلبل بود.بعد از اونم گل وبلبل بود!البته در ادامه گل وبلبلتر هم شد.ووقتی که به استانبول رسیدیم همه جا پر از گل وبلبل بود.
تو مرز زیاد دردسر نداشتیم قبلن باید از قطار پیاده میشدیم تا گذرنامه ها مهر بخوره ولی الان مامورا سوار قطار میشن وتورستوران قطار مهر میزنن .اینطوری وقت کمی صرف میشه.در تمام طول مسیر از مناظر زیبای کوهستانی اذربایجان لذت بردیم.مناظر اونجا برای ما که آذربایجانی هستیم لذت دیگه ای داره

همیشه نقطه صفر مرزی یه جورایی جذاب وهیجان انگیزه.یاد تاریخ گذشته می افتی که پر از جنگ های نافرجامه.

     

منظره ای زیبا از آذربایجان

                                              قطار ایران در نقطه صفر مرزی

نوشته شده توسط دریا در ساعت 9:29 قبل از ظهر | لینک  | 

 مناظر ترکیه واقعا"جذاب بود وخیلی شبیه مناظر بکر آذربایجان.اما مردم ترکیه در محرومیتند واز امکانات زندگی کمی برخوردارند.مثلن فقط در شهرهای بزرگ سیم کشی برق وجود دارد وسایر جاها از باتری های خورشیدی استفاده میکنند.به همین دلیلی واقعن ملت صرفه جویی هستند.با اینکه ترکیه کشور پر آبی است ولی آب لوله کشی اونجا قابل شرب نیست .
قطار در شهرهای مهمی مثل ملاطیه کایسری آنکارا که پایتخته اسکی شهر توقف داشت ما زیاد پیاده نمیشدیم وحتی نماز را هم در قطار ودر کوپه میخواندیم.در هر ایستگاه از پنجره رفت وآمدها را تماشا میکردیم وبیشتر از این میترسیدیم که پیاده بشیم وقطار مارو جا بذاره وبره!!!!!!!!!!
ایرانی های زیادی در کایسری پیاده شدند وخیلی ها هم در آنکارا.کم کم که به استانبول نزدیک میشدیم حجاب ها هم کمتر میشد.بدترین حجاب مربوط به دختری بود که تاپ وشلوارک خیلی تنگ وبه رنگ قرمز پوشیده بود.بقیه بهتر بودند تاپ وشلوار معمولی یا بلوز وشلوار.ما فکر میکردیم بعصی ها که حجاب برنداشته اند همانطور می مانند ولی انها هم حداقل روسری را برداشته بودند.کار به جایی رسید که پیرزن ها هم کشف حجاب کرده بودند!!!!!!!!!بعدن یکی از اون هارو در مسجدی (ینی جامی)در استانبول دیدیم که اونجا هم بی حجاب بود!!!!!!!!!متعجب شدیم چون حتی ترکها هم در مساجد حجاب دارند.کار به جایی رسیده بود که وقتی به استانبول رسیدیم عده کمی با حجاب بودند به طوری که ماهم شک کرده بودیم.در قطار به اون بزرگی سه خانواده چادری بودند.ما یک مهندس که زن ودو دخترش را به استانبول میبرد وزنی از کاشان که به دیدن دخترش در کایسری میرفت.یکی دو نفر همبلوز وشلوار داشتند وروسری خود رو مثل کردها پشت گردن بسته بودند.
ایرانی ها همچنان به رقص وپایکوبی ها در رستوران قطار ادامه دادند وچیزی که توجهم را جلب کرد سیگار کشیدن زنان ایرانی بود.این هم تقلیدی از ترک ها بود.چون در طول مسیر زنان ترک زیادی رو دیدیم که سیگار میکشدیدن.بعدها در استانبول فهمیدیم که سیگار در ترکیه مثل چای در ایران است وهمه حتی بچه ها رد حضور پدر ومادرشان سیگار میکشدیدند.

شب یکشنبه فرا رسید وما به استانبول نزدیک میشدیم.راه زیادی رو اومده بودیم.پنجشنبه شب ساعت 11:30 از تهران راه افتاده بودیم والآن یکشنبه شب بود.یعنی 3 شبانه روز کامل.کمی استراحت کردیم ولی زود بیدار شدیم چون مامور قطار یرای جمع کردن ملافه ها اومده بود.این هم یکی دیگه از خوبی های اونجا.در قطار ایران به هر کس دو تا ملافه گل منگلی بی کیفیت پلاستیکی میدادند ولی اینجا به هر کس 2 تا ملافه سفید تمیز با کیفیت عالی.وسایلمون رو به سرعت جمع کردیم چون فکر میکردیم عنقریب به استانبول میرسیم.خصوصن که در یا رو هم دیدیم .ولی انتظار خیلی طولانی شد.5 ساعت کنار در یا رفتیم تا بالا خره به استانبول رسیدیم.ساعت یک یا دو نصف شب بود که قطار رو با همه خاطراتمون ترک کردیم واولین قدم رو در خاک تاریخی استانبول گذاشتیم.

                      چشم انداز ایستگاه حیدر پاشا در استانبول

نوشته شده توسط دریا در ساعت 9:22 قبل از ظهر | لینک  | 

تو مرز زیاد دردسر نداشتیم قبلن باید از قطار پیاده میشدیم تا گذرنامه ها مهر بخوره ولی الان مامورا سوار قطار میشن وتورستوران قطار مهر میزنن .اینطوری وقت کمی صرف میشه.در تمام طول مسیر از مناظر زیبای کوهستانی اذربایجان لذت بردیم.مناظر اونجا برای ما که آذربایجانی هستیم لذت دیگه ای داره
بالاخره از مرز عبور کردیم ووارد خاک ترکیه شدیم.من واقعن نمیدونم این مرزبندی ها چرا اعمال شده اون هم بین دو تا کشور مسلمان.هیچ تفاوتی بین دو تا خاک نیست.زمین همون زمینه.درخت ها همون.آسمون همون.کوه ها همون.حتی گربه ها وسگ ها وپرنده ها از مرز عبور میکنن.و رودخانه ها هم به راهشون در اون سمت ادامه میدن.ولی ما انسان ها برای همدیگه مرز درست کردیم.هرچند فاصله ما با هم به اندازه یه مهر زدنه کاما شرایط زیاد دیگه ای هم وجود داره.
البته کسانی که نزدیک مرز زندگی میکنن بیشتر با هم مراوده دارن تا با شهرهای کشور خودشون.اولین شهری که در اون توقف کردیم تا گذرنامه ها مهر ورود بخورن کاپی کوی بود.البته ما شهری اونجاذندیدیم فقط یه ساختمون زرد بود که محل مهر شدن گذرنامه ها بود.ولی جالب بود که همین شهر کوچک ترکیه هم خیلی تمیز وزیبا بود.اصولا" ترک ها مردم مرتب ومنظم وتمیزی هستند.وقتی به کاپی کوی رسیدیم هوا کم کم رو به تاریکی میرفت.وما مجبور شدیم در تاریکی راه رو ادامه بدیم واز دیدن مناظر زیبای شرق ترکیه محروم بمانیم.در کاپی کوی فرصتی شد تا با بعضی از مسافران صحبت کنیم.هر کدوم از مسافران برای هدفی به ترکیه میرفتند.البته بیشترشون قبل از اینکه به استانبول برسیم در شهرهای دیگه پیاده شدند.از رفتار مسافران معلوم بود که ایا بار اولی است که به ترکیه آمده اند یا نه!گویا قانون نانوشته ای ایرانی ها رو ملزم میکنه که همینکه پاشون به اون ور مرز رسید کشف حجاب کنند.دخترک نوجوانی این قانون رو از بر بود ودر کاپی کوی به گونه ای از قطار پیاده شد که ما اصلا"نفهمیدیم در قطار مابوده یا نه.ولی بقیه کم کم و به ترتیب از حجابشون کم میکردن.به استانبول که رسیدیم اوضاع کمی افتضاح شده بود وباید خدا رو شکر میکردیم که قرار نیست قطار ما به اروپا بره وگرنه تا اونجا اصلن لباسی براشون نمیموند!!!!!
بعضی از مسافران سعی میکردند از فرصت باقی مونده برای یادگیری ترکی استانبولی استفاده کنن.من سعی میکردم کلماتی رو که میشنوم به خاطر بسپارم تا در اولین فرصت ازشون استفاده کنم.تجربه دو سفر به من نشون داد که ترکی استانبولی برای ترکهای ایرانی خیلی سخت نیست وفقط باید در محیط قرار بگیرند واز کلمات واصطلاحات اونها استفاده کنن.دراین فرصت با یکی از مامورین قطار هم حرف زدیم.او ما رو خیلی ترسوند وگفت که استانبول از نظر خورد وخوراک خیلی گرونه وآب هم همینطور برای خرید یه بطری کوچیک باید 700 800 تومن پول بدید.مخصوصا" که آب لوله کشی ترکیه قابل شرب نیست ومثل ما راه به راه آب سرد کن نذاشته اند!ولی وقتی رسیدیم اونجا دیدیم آب از ایران هم ارزونتره یه بطری 5 لیتری فقط یک لیره است.
از اونجا که قبلن در سفر به سوریه این مسیر رو طی کرده بودیم چیز جالب توجهی برامون وجود نداشت.اما جالب بود که اون ساختمون مرزی رو به همون رنگ زرد حفظ کرده بودند وتنها مغازه مرزی هم باز بود.در حالیکه مغازه به روی مسافران سوریه بسته بود.بالاخره پاساپورت کنترلی به اتمام رسید ودوباره سوار قطار شدیم.حرف های مامور قطار باعث شد که در اولین فرصت 12 بطری بزرگ آب از قطار بخریم وکمی غذا.ما که قرار بود تو استانبول گرسنگی بکشیم حداقل در طول راه از گشنگی وتشنگی نمی مردیم.البته در بین راهها همیشه اقلام خوراکی گرونه.حتی در ایران.واینجا به نفعمون شد.اما باید حمالی میکردیم.وکلی بار اینطرف واون طرف میبردیم.نمیتونستیم شب رو زیاد بخوابیم.چون بعد از حدود 5ساعت به دریاچه وان میرسیدیم.در ایستگاه تات وان باید با قطار ایران خداحافظی میکردیم ودر یاچه زیبای وان رو با کشتی های مخصوص طی میکردیم.منظره جابه جایی مسافران ایرانی در ساحل دریاچه در حالیکه بار زیادی رو به دنبال خودشون میکشن واقعا" تماشاییه.مردمی که اون اطراف زندگی میکنن هر روز این منظره رو نگاه میکنن واز اون لذت میبرن.
ولی به ما حسی مانند اوارگان جنگ جهانی دوم دست میداد که مجبور بودند با کشتی هایی از سرزمینهای خود خداحافظی کنند.مخصوصا" اینکه نیمه شب بود.چیزی حدود ساعت 3 بعد از نصف شب.ما مشکل چندانی نداشتیم.چون قبلا" یک بار از این کشتی ها استفاده کرده بودیم.در کشتی مستقر شدیم.این کشتی ها مخصوص حمل ونقل مسافران قطار ساخته شده اند.به این ترتیب که از دو طبقه تشکیل میشوند.طبقه زیرین ریل داره ومخصوص حمل واگن توشه قطاره وطبقه بال که دو تا سالن مجزا داره یکی کوچک ودیگری بزرگ مخصوص مسافران است.هم این طبقه دارای یک عرشه راهرو ماننده وهم طبقه سوم که کلا" عرشه کشتیه.من احساس کردم امکانات رفاهی برای این مسافرانی که مقصد نهاییشون در ترکیه بود بیشتر فراهم بود تا برای مسافرانی که به سوریه سفر میکردند.کشتی دارای یک بوفه بود که همه چیز می فروخت ولی مسافران عرب که در سفر سوریه همراه ما بودند هیچ نخریدند اما اینجا دیدیم که بساط بوفه به راهه ویک مرد که شلوار کرد پوشیده بود کالاهی موجود در کشتی رو با فارسی امیخته با لهجه کردی تبلیغ میکرد.یک پیرزن ایرانی که در کنار شوهرش نشسته بود واز کشف حجاب فقط باز کردن روسری نصیبش شده بود به طرز رقت آوری با این مرد کرد سبیل چخماقی دست داد وخواست که روغن زیتون بخرد.من خیلی متا سف شدم که کار ایرانی ها به کجا رسیده که به دست دادن به یک مردکردهاتی افتخار میکنند!!!!!!
نمیفهمیدم چه حسی دارند وقتی کشف حجاب میکنند.البته تا اینجای سفر کمکم حجابشان را کشف کرده بودند.مثلن فقط روسری ها را برداشته بودند وبا مانتو این ور وآن ور میچرخیدند.گروهی از زنان پیر در قطار با کوپه ما همسایه بودند.اونها کاملن با بلوز وشلوار میگشتند .در قطار که در کوپه فقط رقصیدند ولی نمیدونم چه طوری؟در کشتی هم با دو سه تا پسر جلف لوس دوست شدند ودر عرشه کشتی به پایکوبی مشغول شدند.ما سعی میکردیم خودمان را با این صحنه ها وفق بدهیم چون فکر میکردیم در استانبول بدتر از اینها را خواهیم دید ولی وقتی به آنجا رسیدیم دیدیم از ایرانی ها بدتر وجود ندارد.
دختری که از زمان گذشتن از مرز کلن بی حجاب شده بود و18 ساله به نظر می آمد از همان ابتدا جلوی پیشخوان بوفه نشست وسفارش ساندویج داد.مدتی بعد به عرشه کشتی رفتیم تا هوایی تازه کنیم.هوا خیلی سرد بود.روی عرشه نشستیم ولی خوابمان برد.من در خواب امواج نقره ای رنگ دریاچه رو میدیدم که روی آب های سیاه وان میخروشیدند.کلن در سفر به استانبول بخش کشتی خیلی سختی داره.چون نصف شبه وهیچ منظره ای رو نمیبینی وتازه خوابت هم میاد.من همیشه میگم دولت ترکیه چرا این دریاچه رو جزو مسیر قرار داده؟فکر میکنم به خاطر اشتغالزایی وجذابیت توریستی.شب خوبی رو پشت سر نگذاشتیم اما صبح قبل از طلوع آفتاب برای نماز بیدار شدیم وبعد به تماشای طلوع آفتاب بر کرانه وان نشستیم.واقعن تماشایی وغیر قابل توصیف بود.آبهای آبی وان زیر انوار طلایی خورشید نقره فام به نظر میرسیدند.عکسهای زیادی گرفتیم که در آینده اونها رو آپلود خواهم کرد.هر چند زیبایی این دریاچه غیر قابل توصیفه.میگویند آب این دریاچه به شدت قلیایی است ونمیشه در اون شنا کرد.رنگ خاصی داره.آبی مایل به سبز.واقعن زیباست ومردمی که در اطراف این دریاچه زندگی میکنند همگی کرد هستند.
بالا خره در ایستگاه وان از کشتی پیاده شدیم وبه انتظار قطار ترکیه نشستیم.قبلن در اینترنت خونده بودیم که قطار ترکیه مثل مال ایران منظم نیست وباید هر جایی که تونستید مستقر بشید.واقعن همینطور بود چون وقتی ما به سراغ کوپه مون رفتیم دیدیم اشغال شده.دخترهای اشغالگر گفتند اینجا هرکی هرکیه شما هم باید یه جایی رو اشغال کنید.ما هم در همون واگن یه کوپه خالی پیدا کردیم.تازه میخواستیم بشینیم استراحتی کنیم وتازه خوشحال بودیم که کوپه ها 6 نفری نیستند وناراحت بودیم که چرا این همه گرد وخاک؟که به یکباره سر وکله یه پیرمد بد اخلاق پیدا شد که چرا در کوپه منید؟یهمامور بد اخلاقتر از خودش هم اورده بود.پیرمرد فقط حرف میزد واجازه ددفاع کردن نمیداد.بعدها فهمیدیم که گوشهاش سنگین بوده واصلن حرف های مارو نمیشنیده.به هر حال خدارو شکر که مارو از کوپه بیرون کردند ودر کوپه خودمون انداختند.قطارترکیه خیلی بهتر وراحتتر از قطار ایران بود.نردبونش مثل ایران نبود که به دیوار چسبیده که یک بار نزدیک بود انگشت من  روموقع بالا رفتن بشکنه.
تخت هاش بزرگ وراحت.صندلی هاش جادار.دستشویی ها تمیزتر.از وقتی وارد ترکیه میشوی آثار تمیزی هه جا به چشم میخوره.این مهمترین مشخصه ترکهاست.قطار به راه افتاد.واقعن درسته که سفر با قطار کمی خسته کننده است ولی لذت بخشه.قطار برشی از زندگی است زیبایی داره سختی هم داره.میتونی از زیبایی هاش لذت ببری وبا سختی هاش بسازی.تماشای مناظر اطراف خیلی لذت بخش بود.همه جای ترکیه پر از در یاچه های زیبا بود.درختان گله ها روستاها همه زیبا بودند.شهرهایی که قطار در اونها توقف میکرد زیبا بودند.ولی بین راه کولر واگن ما خراب شد.گرمای طاقت فرسایی بود مجبور شدیم همه آبی رو که از قطار ایران خریده بودیم بخوریم.هرچند کمی از اون رو برای قحطی استانبول نگه داشتیم ونهایتا" رو دستمون باد کرد.!!!!!!!!
ما هم فلاسک همراه داشتیم هم یه کتری کوچولو.کتری کوچولو یه مشتری پیدا کرد.مامور بد اخلاق قطار اون رو به 5 لیر خرید.این اولین مکالمت استانبولی من بود.مثل ما ترکی صحبت میکرد.الآن فهمیدیم که ترکی استانبولی خیلی راحته حتی از ترکی ما.پسر جوانی هم آمده بود تا نقش مترجم رو ایفا کنه.یعنی هر چی میگفتیم همون ها رو عینا" منتقل میکرد.
بعدن فهمیدیم که فلاسک تواین سفر لازم نیست.هم بار اضافیه هم آب تو راه خیلی گرونه هر فلاسک که تقریبا" 4 لیوانه 1400 تومن یعنی 2 لیر.قطار ایران 200 تومنه.تو استانبول هم چای ونسکافه به وفور در هتل هست.
هر چند تلخی های مسیر ور با نوشیدن نسکافه شیرین میکردیم.

روستاهای ترکیه منظره جالبی داشتند خونه ها پراکنده نمونه کوچکی از خانه های شهری بودند..همه خانه ها در ترکیه یکسان ویکشکل هستند.ترک ها طبق عادتی که از زمان عثمانی ها باقی مانده خانه های خود را رنگ میکنند این عادت در روستاها هم وجود دارد


                               دریاچه ای بسیار زیبا در ترکیه

                              در سراسر مسیر از این در یاچه ها زیاد دیدیم



نوشته شده توسط دریا در ساعت 8:31 قبل از ظهر | لینک  | 

عده ای در کشور ما به دنبال بهانه هستند تا احمدی نژاد را زیر سوال ببرند.اگر حرف بزند می گویند چرا چنین گفت اگر سکوت کند میگویند چرا حرف نزد.اگر بعد از فرمان رهبری به احمدی نژاد که در اخبار میخوانند بلافاصله قبلت احمدی نزاد را نخوانند میگویند ضد ولایت فقیه است!حتی وقتی خود رهبری میگوید من با احمدی نژاد مشکلی ندارم کاسه های داغتر از آش میگویند:داری ولی خودت خبر نداری.در عجبم از کسانی که سالهاست حزب اللهی هستند منتظرند تا احمدی نزاد جایی چیزی بگوید کمی دیر بجنبد آقایان سریع مچش را میگیرند.که دیدی تو آنی نیستی که ما میگوییم.من نمی دانم این آقایان از احمدی نزاد چه میخواهند؟!جالب اینجاست که هیچکدام از این آقایان اصلن حرفی از هاشمی رفسنجانی نمیزدند.اگر احمدی نژاد شجاعت به خرج نمی داد واین تابو را نمیشکست آقایون هنوز ساکت بودند وآن وقت اصلا" مهم نبود که خون به دل رهبر میشود یا نه؟!
الآن که احمدی نژادکمی دیر به حکم حکومتی  که البته خود رهبر فرموده اند حکومتی نیست جواب داده ضد ولایت فقیه است!حالا که کمی سکوت کرده میگویند:یاالله چرا حرف نمیزنی؟از ما یاد بگیر که حرف زدیم وبا حرف های ما رفسنجانی رسوا شد.
احمدی نژاد هم فقط سکوت می کند.چون راست گفته اند که جواب ابلهان خاموشی است!

نوشته شده توسط دریا در ساعت 3:22 بعد از ظهر | لینک  | 


1)عطر اکسیژن زنانه
ماندگاری روی پوست:5 الی 7 ساعت
ماندگاری روی لباس:12ساعت
اولین احساسی که با زدن این عطر بهت دست میده خنکی وتلخیه که با بوی آب وسبزه قاطی میشه.ولی کمی که میمونه شیرین میشه
اگه به دنبال حس تازگی هستید وهدفتون از عطر زدن جذاب شدنه از این عطر استفاده نکنین.اما برای محیطهای سنگین مناسبه
2)عطر کنزو سفید
ماندگاری روی پوست:2 ساعت
روی لیاس:5 ساعت
اولین حس:خنک وگس ولی کمی که میمونه ترش میشه.این عطر مشهور به کنزو جنگل هم هست.ولی بوی چوب نمیده.میشه گفت بوی یه جنگل خیلی مرطوب یا درخت پوست کنده!
کلا" چون این عطر ماندگاری زیادی نداره من اون رو توصیه نمیکنم.
3)کول واتر
ماندگاری روی پوست:5 الی 7 ساعت
ماندگاری روی لباس:12 ساعت
این عطر غیر قابل توصیفه وهر کسی باید خودش از اون استفاده کنه.اما میشه گفت با زدن این عطر یه جور حس خنکی - نشاط -طراوت -وتازگی به آدم دست میده.عطر جذاب وسنگینیه وبه راحتی میشه از اون در محل های رسمی استفاده کرد.

کسانی که به دنبال عطر منحصر به فردی هستن ونمیخوان دیگران بوی عطر اونها رو بدن از این عطر استفاده نکن چون عطر مشهور وهمه گیریه!ولی به امتحان کردنش می ارزه.

4)کوکو مادمازل

ماندگاری روی پوست:7 الی 8 ساعت

ماندگاری روی لباس :بیشتر از 12 ساعت

این عطر رایحه خنکی دارد.کمی هم شیرین است.همراه خود تازگی طراوت وجذابیت می آورد.دختران جوان میتوانند از آن در مهمانی ها استفاده کنند.

5)عطر کنزو فلاور
ماندگاری روی پوست:7 الی 8 ساعت
ماندگاری روی لباس: تا 15 ساعت
خنک_ تازه_ دلپذیر_شیرین_مخلوطی از رایحه گلهای بهاری_بوی رز ویاس کاملن ا حساس میشه
برای مهمانی ها خیلی مناسبه.
6)عطر غنچه گل رز
ماندگاری روی پوست:6 الی 7 ساعت
ماندگاری روی لباس:تا 15 ساعت
گرم_شیرین_بوی گل رز نا شکفته احساس میشه_ولی زیاد جذاب نیست.

توصیف دیگران از این عطر:بوی شامپو_بوی بچه

منتظر عطرهای جدیدتر باشید!

نوشته شده توسط دریا در ساعت 8:7 بعد از ظهر | لینک  | 

سلطانه یکی از کتاب های فوق العاده ای ه که پیشنهاد میکنم حتما" اون رو بخونین.این کتاب از ترجمه روانی برخورداره وجذاب هم نوشته شده.از نوع نوشتن مشخصه که نویسنده به استانبول سفر کرده وتحقیقات زیادری درباره قصر عثمانی و حرمسراها انجام داده.

توصیفات خیلی جالب هستن وبه نظر واقعی میان.با مطالعه این کتاب میتونین همراه نویسنده سفری خیالی به استانبول داشته باشین وقایمکی سری به سرای سلطان سلیمان بزنین و از حیله های کادین وسوگلی او روکسلانا انگشت حیرت به دندان گرفته از ترس بلرزین.این کتاب برای همه اونهایی که به تاریخ عثمانی علاقه مندند پیشنهاد میشه.ولی کانی که قصد سفر به استانبول رو دارن میتونن این کتاب رو بخونن فقط در صورتی که در تصمیمشون تردید نکنن .البته خیلی خوبه قبل از سفر این کتاب خونده بشه ولی در دیدار از توپکاپو سرای به حیله های خرم فکر نکنین ووقت تماشای بسفر بغازی به کنیزکان خفته در آن نیندیشید واز تماشای آن لذت ببرید

سلطانه

نوشته کالین فالکنر

انتشارات زرین

10000تومن

نوشته شده توسط دریا در ساعت 7:46 قبل از ظهر | لینک  | 

کتاب سرو سایه فکن رو شاید دیده باشین .این کتاب رو میشه بهش گفت شاهکار استاد امیرخانی .جایی خوندم که استاد دلبستگی خاصی به این کتاب دارن.این کتاب تو اولین ودومین چاپش به صورت نفیس چاپ شد.ولی از اونجایی که چاپ نفیس سرمایه زیادی میخواد چاپ نفیسش متوقف شد.اما به خاطر ارزش بالای هنری وآموزشی که برای هنر جویان خوشنویسی داشت والبته داره چاپش به صورت معمولی وارزان ادامه پیدا کرد.چاپ های نفیسش هم که طبق معمول نایاب شد.این کتاب رو از دست ندید.چه هنر جوی خوشنویسی باشید چه نه.چه چاپ نفیسش چه چاپ معمولیش .چون متن کتاب هم که در باره شاهنامه است ونوشته استاد ندوشن بسیار با ارزشه.تذهیبش هم کار ارزشمندیه از استاد مجید مهرگان.قیمت چاپ معمولی این کتاب 2800 تومنه.ولی قیمت چاپ نفیسش که نایاب معلوم نیست. .کسانی که مشتاق به خرید یک جلد از چاپ نفیس این کتاب هستند  میتونن به این آدرس یه ایمیل بفرستن:

darya6388@yahoo.com

نوشته شده توسط دریا در ساعت 7:19 قبل از ظهر | لینک  | 

نمیدونم چرا وقتی احمدی نژاد در مورد حجاب وعفاف صحبت میکنه یهو همه متخصص میشن.البته در زمینه شناخت اشتباهات

احمدی نژاد!معلوم نیست چرا هیچکس کاری نمیکنه ومنتظرن تا ببینن که احمدی نژاد در باره مسائل چی میگه تا حول نظرات اون

مانور بدن! بنده خدا احمدی نزاد چیزی نگفته که فقط گفته باید در زمینه حجاب کار فرهنگی بکنیم با زور که نمیشه !البته راست گفته

وخودش هم سعی کرده که در زمینه حجاب کاری بکنه اما نمی دونم چرا اصرار داریم که احمدی نژاد رو در مورد مسائل فرهنگی

ومذهبی ناوارد بدونیم وبا تمام قوا به او حمله کنیم و ازش انتقاد کنیم وافتخار کنیم که اینقدر بصیرت داریم که احمدی نژاد رو دربست

قبول نمیکنیم!بهتر نیست به جای این کارها با هم حرف بزنیم و مسئولان جلسات مفیدی برگزار کنن وببینن که چی کار باید کرد؟!

آیا دوست دارین که خانم ها در ظاهر با حجاب باشن وقلبا" هیچ اعتقادی به حجاب نداشته باشن؟ بهتر نیست به اونها فرصت بدیم والبته در کنارش خوراک فکری تا مثل خانم های ترکیه خودشون با دل وجون حجاب رو انتخاب کنن؟                                

من  دو تا پیشنهاد دارم یکی اینکه جلوی مدل های نامناسبی رو که تولید کننده های لباس بدشون نمیاد اونهارو تولید کنن_چون سود

زیادی براشون داره .مثلا" مانتو نیم متری رو میدن 20000 تومن-بگیرین.دوم اینکه به یه نقاش معروف وماهر وترجیحا"استاد فرشچیان سفارش یه تابلو با موضوع یه زن با حجاب بدین.تابلو باید جوری باشه که هر زنی با دیدن اون به سمت حجاب کشش عجیبی پیدا کنه واستاد فرشچیان از عهده اینکار برمیان  .                                                                               

نوشته شده توسط دریا در ساعت 3:46 بعد از ظهر | لینک  | 

سریال حلالم کن یکی دیگه از سریال های تولیدی کشور ترکیه است که به طور جدی واساسی دغدغه های مذهبی رو مطرح میکنه ونبود دین رو در زندگی به چالش میکشه.این روزها در حالیکه بسیاری انتظار دیدن چنین سریال هایی رو از طرف کارگردان های ترکیه نداره ولی مردم مسلمان این کشور وحتی هنرمندانشون روز به روز توجه بیشتری به برنامه های دینی نشون میدن .          

نمونه اش گرایش شدید زنان ترک به حجاب اسلامی است که این تمایل در فیلمهاشون هم مشهوده.شاید سریال هایی مثل حلالم کن  ضعف هایی هم داشته باشند اما مهم محتوا است که باید اعتراف کرد بسیار والا ومتعالی است.                                          

افسوس من از وضعیت سریال های تلویزیونی خودمون در داخله که گاهی به حد تاسف باری غیر قابل تحمل وحال به هم زن میشه!

ما معطل چه هستیم ؟! برای جذب جوون ها به تلویزیون ایرانی وبلند کردن عده ای از پای ماهواره چه کار باید کرد؟از کارگردان ها انتظاری نمیره چون دیده شده که در بیشتر موارد- البته نه در همشون – کارگردان ها تمایل دارن کارهای سفارشی انجام بدن.انتظار از مسئولین صدا وسیما است که تمایل شدیدی به تبلیغات تجملی و سو  از تلویزیون دارن وسعی در نمایش لوس بازی ها ولودگی  های مسخره دارن.ولی در سریال هایی مثل حلالم کن حقیقت زندگی مردمی به نمایش در میاد که طعم محرومیت از مضامین دینی رو در زندگی رو چشیدن ومیفهمند که زندگی ساده وبه دور از مصرف گرایی چه لذتی داره !                                                                     

نوشته شده توسط دریا در ساعت 3:13 بعد از ظهر | لینک  |